خودکشی شجاعت نمی خواد…
حماقت هم نمی خواد…
فقط کافیه توی مسائلی که برات از همه چیز مهم ترن زمین بخوری و اونقدر احساس عجز کنی که حس کنی هیچ دستی نیست که برای کمک به سمتت دراز بشه… هیچ شونه ای نیست که بهش تکیه کنی!
احمقن اونایی که فکر میکنن خودکشی آسون ترین راهه…
احمق! می فهمید؟!
احمق!
کسی خودکشی رو انتخاب می کنه که همه ی راهارو رفته اما به بن بست رسیده… کسی که همه ی امید لعنتیش رو از دست داده…
مدت زمان از دست دادن امید برای هر فرد بسته به پشتکارش متفاوته… یه نفر ممکنه پشتکار زیادی داشته باشه و حتی بعد از سی سال امیدش رو از دست نده و همچنان به تلاشش ادامه بده، یکی هم ممکنه پشتکارش کم باشه و زود ناامید شه…
هیچکدوم از شما حق این رو ندارید که درباره ی بقیه قضاوت کنین! حق ندارید بگید ضعیف بود، دیوانه بود، کمبود توجه داشت، عقده ای بود و غیره!
پی نوشت: این حرف خطاب به همه ی اونایی بود که هیچ وقت نشده نهایت بدبختی و عجز رو تجربه کنن…

باهات به شدت موافقم. هر کسی یه توانی داره، که به انتخاب خودش نبوده. خیلی از خصلتهای جبریه که بر ما تحمیل شده.
به انتخاب خودش نبوده… ولی میتونسته با تمرین و پشتکار توانش رو افزایش بده… من فعلاً کاری به بحث جبر و اختیار ندارم. حرفم اینه که کسی حق نداره برای سرزنش دیگری توان اون رو با توان خودش بسنجه… این رو اکثر مردم توی بقیه مسائل تقریباً قبول دارن ولی انگار که خودکشی براشون از این قاعده مستثنی ست… احتمالاً چون میدونن طرف مرده و نمیتونه از خودش دفاع کنه اینقدر می کوبنش… یه چیز جالبی توی مطالب قبلی وبلاگت دیدم… گفته بودی معنای آزادی برای کسی که فکر میکنه آزادی همون بی بند و باریه، بی بند و باریه! این اینجا هم صدق میکنه! همون برچسب هایی رو که مردم به اون جنازه ی فلک زده می چسبونن که خودکشی خودشون ممکن بود معلول اونا باشه…
خودت می گی قضاوت نکنی بعد سه بار گفتی بهشون احمق ! :دی !
خیلی این نوشتت رو دوست دارم . یک جور بررسی اش کردی که آدم رو قشنگ قانع می کنه .
ئه ئه ئه… راست می گی ها…
اصلاً دقت نکرده بودم…
:-<