این روزها با اینکه دلم خیلی پره و حرفای زیادی برای گفتن دارم، یه سکوت عجیبی در وجودم حکم فرما شده… نمیدونم باید از کجا شروع کنم… میلیون ها موضوع برای نوشتن توی ذهنم چرخ می خوره… خیلی هاش رو می پرورونم… اما وقتی موقع نوشتن که می رسه همه چیز پاک می ش…
تصویر برفکی شد…
-علی، پاشو برو یه دستی به آنتن بزن نمیخوام به هیچ عنوان این برنامه رو از دست بدم!
-الان دارم با شاهین صحبت می کنم مادر. چند دقیقه صبر کن…
-شاهین نمی تونه گوشی رو چند دقیقه نگه داره؟ نمی شه بعداً صحبت کنید؟ حرفاتون خیلی مهمه؟
علی که مشغول صحبت با تلفن است سرش را بلند می کند
-چی؟ آهان. آره خیلی مهمه.
مادر غر غر کنان زیر لب با خود حرف می زند
-اون از آقای شهبازی که هرچی بهش میگیم دیش صاب مرده شون رو 2 متر اون ورتر بذارن که وقتی باد میزنه نخوره به آنتن ما که تنظیمش به هم بخوره، توی کتش نمیره اینم از شاه پسرمون که می گیم دو دیقه برو بالا یه دستی به آنتن بزن، ول کن تلفن نیست جونش به اون شاهین بنده همه چیز دست به دست هم داده که نذاره من برنامه م رو ببینم…
مادر به سمت رخت آویز می رود، مانتو و روسریش را می پوشد، درب خانه را باز کرده و به سمت آسانسور می رود. دکمه طبقه آخر را فشار می دهد و منتظر می ماند. بعد از سوار شدن، در حالی که به موسیقی درون آسانسور گوش می دهد منتظر می ماند…
دینگ!
ناگهان خانمی با عشوه ی خاصی می گوید:
طبقه ی پانزدهم!
و درهای آسانسور باز میشوند!
به سمت دری که عدد 30 ی طلایی رنگی بر رویش خودنمایی می کند رفته و زنگ در را فشار می دهد. بعد از چند دقیقه در باز می شود و از پست آن مردی ظاهر می شود
-سلام خانم محمودزاده. خوب هستین؟
-سلام آقای شهبازی! ممنون
-خانواده خوبن؟
-بله. سلام دارن خدمت شما! شما خوب هستین؟
-به لطف شما بد نیستم. با بنده امری داشتید؟
-میشه بیام تو؟
-بله.فرمایید. ببخشید تعارف نکردم که بفرمایید داخل. آخه از وقتی منیر رفته خونه کمی به هم ریخته شده. شما به بزرگی خودتون ببخشید بی نظمی ما رو.
-اختیار دارید. خونه ی شما که خیلی مرتبه.
خانم محمودزاده که وارد خانه شده است، هنگام گفتن این حرف به جوراب هایی که از بین کوسن های کاناپه بیرون زده و ظروف و لیوان های نشسته ی روی میز نگاه می کند و مخفیانه پوزخند میزند.
-نظر لطف شماست خانم ولی اینجا به یه تر و تمیزی اساسی احتیاج داره. قراره آخر هفته کارگر بیاد کمکم. چایی بیارم خدمتتون؟
خانم محمودزاده به محض روئیت تلویزیون به سمت آن شیرجه می رود و در جواب آقای همسایه به یک «نه» مختصر و مفید بسنده می کند! با انجام چند فقره عملیات آکروباتیک اقدام به پیدا کردن، و برداشتن ریموت کنترل شده و تلویزیون را از حالت استند بای در می آورد! قبل از اینکه آقای شهبازی بتواند برای جلوگیری از بروز فاجعه از خود حرکتی نشان دهد. فاجعه رخ می دهد!
خانم محمودزاده فوراً کانال 2 را فشار می دهد.
-…رض پوزش خدمت بینندگان محترم. همکاران ما موفق شدند بخشی از نقوص فنی را برطرف نمایند اما متأسفانه باید به اطلاع شما برسانم ارتباط ما با خانم فتحی قطع شده و پخش ادامه برنامه برای ما مقدور نیست. شما بینندگان عزیز می توانید تکرار این برنامه را پنجشنبه همین هفته در ساعت 17:50 مشاهد نمایید. با پوزش مجدد خدا نگهدار.
خانم محمودزاده مانند آتشفشانی که هر آن ممکن است فوران کند بدون خداحافظی از در بیرون می زند. و پشت سرش در چهارچوب در آقای شهبازی می ماند و بهت و شرمندگی!

سلام !
وای عالی بود ! چه باحال خط رو عوض کرده بودی !
اونجاش که رفت خونه یارو تلویزیون ببینه کلی خندیدم !
بسی لذت بردیم . ناز قلمتون رفیق !
نویسا باشی !
راستی باور کن ! من خودم داشتم با رحمت ایزدی وصلت می کردم این چند روز ! سه شنبه چهارشنبه رو هم فقط باید برات تعریف کنم ! + اینکه هر وقت خواستم بهت اس ام اس بدم یک چیزی پیش اومد ! تازه شارژم ندارم 3 روزه !!!!! یعنی از اون هفته های شلوغ و گنگ بود …
منو عفو کن
پاسخ کامنت اول:
سلام
خیلی ممنون! واقعاً خوشحالم که تو رو دارم… اگه تو نبودی کی بهم اعتماد به نفس مفتی می داد؟
به کار بردن فحش و الفاظ رکیک اینجا ممنوعه ها!!! نویسا خودت باشی!
پاسخ کامنت دوم:
برو… حیا کن… بده آدم چشمش دنبال ناموس مردم باشه…
پاسخ کامنت سوم:
بــــــــــــی خیال!!! این چه حرفیه بابا!! شرمنده شدم… :»>
دو حالت داره ! یا خانم محمودزاده احتیاج به جلسات هفتگی مشاوره شخصیتی داره ! یا آقای شهبازی از این خانم متنفره و در عین حال گلوش پیشش گیر کرده !
) داستانو بسط بدید ببینیم چی میشه !!!
حدستون…
جالبه! (با لحن گاو صندوقی بخونید!)
باشه سعی می کنم ادامه ش رو هم بنویسم
خیییییلییی باحال بود. راستی تریپ این دو تا با هم چیه؟ نکنه تو محافظت شدههات از ایا مینویسی.
راستی ربط عنوان پستت رو نفهمیدم.
لطف دارین!
:»>
میشه گفت خانم محمودزاده طفلک خیلی آدم بدشانسیه… !!!استغفرالله!
تیریپ همسایگی و این حرفا! :p
نه بابا…
توی اون محافظت شده از بدبختی هام نوشتم! :-<
خب راستش اول عنوان مطلبم یه چیز دیگه بود… ولی چون تا حدودی بودار بود و من از فـ یـ لـ ( ـتـ ـر ) شدن واهمه دارم! عوضش کردم… و دیگه اینکه آقای شهبازی از اون تازه به دوران رسیده های دو نبش تشریف دارن…
خیلی عذر میخوام این رو میپرسم ولی من نفهمیدم که آقای شهبازی تازه به دوران رسیده بود یا خانم محمودزاده!
در واقع هر دو…
ولی آقای شهبازی تازه به دوران رسیده ایه که نوعش هم مشخصه… دو نبش… بر خیابون اصلی…! با سند تجاری!! خب خیلی مرغوب تر از خانم محمودزاده س! نظر شما چیه؟
بله قبوله
سلام سلام !
)
خوبی ؟ آپ نمی کنی ؟ ادامه ای چیزی ؟
وای جواب نظرات رو الان خوندم !
اومدم دالی کنم برم !
فعلا عزیز :*
سلام سلام!
بد نیستم به لطف شما:) شماچطوری؟
چرا… انشاءالله هر وقت که بیفتم روی مود آپ کردن…
ایضاً دالی!
فعلاً عزیز…